نمایش جزییات نمایش جزییات

گزارشی از رونمایی کتاب " چین: روابط با آمریکا و ایران "

 

رونمایی از کتاب جدید آقای دکتر بهزاد شاهنده از اساتید دانشکده حقوق و علوم سیاسی در تاریخ دوشنبه  13 آذز 1396 با حضور ایشان، آقای دکتر محمود سریع القلم استاد روابط بین­الملل دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و آقای جواد قهرمانی کاندیدای دکتری رشته روابط بین­الملل دانشکده در سالن مرکز مطالعات عالی بین­المللی برگزار شد. در ابتدای این برنامه، دکتر علی سادات اخوی رییس مرکز مطالعات عالی بین­المللی، به معرفی کتاب که توسط این مرکز منتشر شده است، پرداخت.  سپس دکتر شاهنده در مورد محتوی کتاب مطالبی را بیان داشت. وی با عنوان این مطلب که هدف این کتاب تجزیه و تحلیل روابط سه گانه آمریکا، چین و ایران در یک فرایند هفتاد ساله از زمان تاسیس نظام سوسیالیستی در چین قاره ای(سرزمین مادری چین به استثنای جزیره های تایوان، هنگ کنگ و ماکائو )و اعلام جمهوری خلق چین در سال 1949م. می­باشد، گفت: حدود 33 سال است که در حوزه مسایل چین کار می­کنم. این کتاب، حاصل تجربیات، مطالعات و پژوهش­هایم در طول سه دهه بوده است که بعضی از تحولات را نیز خود از نزدیک شاهد بودم. دکتر شاهنده در رابطه با روابط چین با ایران با اشاره به این نکته که روابط ایران با چین در مسیر  روابط چین با آمریکا حرکت میکرد، بیان داشت: از زمانیکه جمهوری خلق چین در 1949 م. در بیجینگ تاسیس شد، آمریکایی­ها حدود 22 سال روابطی با کشور چین نداشتند و از جمهوری چین یا تایوان حمایت میکردند. این دو کشور حتی در یک مقطع زمانی در مقابل یکدیگر قرار گرفتند یعنی جنگ کره.

در طی 22 سالی که روابطی بین چین و آمریکا وجود نداشت، روابط چین با ایران نیز خصمانه بود، چراکه ایران را متحد آمریکا می­دانستند. اما هنگامی­که آمریکایی­ها و چینی­ها سیاست تنش­زدایی را در پیش گرفتند، روابط چین و ایران نیز تغییر جهت داد و این دو کشور در سال 1350 روابط دیپلماتیک خود را آغاز کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، چین جزو نخستین کشورهایی است که جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت می­شناسد. جنگ ایران و عراق، فرصت و موهبتی برای موفقیت اقتصادی چین فراهم می­کند که با اصلاحات اقتصادی دنگ شیائو پینگ همزمان بود. دراین جنگ چین از فروش سلاح به دوکشور ایران و عراق سود هنگفتی می­برد.

متاسفانه در ایران، تاکید دارند که ما روابط استراتژیک با چین داریم، اما چنین نیست. روابط ما با چین در یک محدوده­ای عمل می­کند که تحت تاثیر فشار آمریکا است. 

سخنران بعدی آقای قهرمانی بود که سخنان خود را در دو زمینه دسته بندی کرد: یکی بحث ادراک رهبران و دیگری بحث سیاست چین. وی مبحث ادراک رهبران را در دو بخش توضیح داد: یکی بحث ادراک رهبران نسبت به وضعیت و جایگاه حقیقی که یک کشور در نظام بین­الملل و میزان توانمندیش دارد. دیگری ادراک رهبران نسبت به ماهیت نظام بین­الملل است.

در خصوص مبحث اول، یک گسست ادراکی است که در چین در زمان دنگ شیائو پینگ اتفاق افتاد و او سعی کرد یک بررسی واقع بینانه از توانمندیهای چین ارائه دهد که در آثار او نیز می توان این تلاش را مشاهده کرد. او میگوید صادقانه باید گفت چین آنقدر توانمند نیست که بتواند بازدارندگی ایجاد کند. به باور او چین هم کشور بزرگی است و هم کشور کوچکی. بزرگ از جهت وسعت و جمعیت، ولی توانمندیش آنقدر نیست که بتواند در برابر وقوع جنگ بازدارندگی ایجاد کند و صلح را تضمین کند. این مساله برای هرکشوری که بخواهد سیر رشد و توسعه را در پیش بگیرد اهمیت زیادی دارد. اینکه بداند توانمندیش چیست و در نظام بین الملل در کدام جایگاه قرار دارد.

مساله دیگر ادراک رهبران نسبت به ماهیت نظام بینالملل است. یعنی یک رهبر در واقع دنیا را چگونه می بیند که این امر در استراتزیهایی که طراحی می کند اهمیت بسزایی دارد. ما آثار زیادی در روابط بین الملل داشته ایم، بخصوص بعد از فروپاشی شوروی که آیا نظام بین الملل در یک وضعیت صلح آمیز قرار دارد یا در یک وضعیت جنگی؟ در گسست ادراکی که در چین اتفاق افتاد این بود که دنگ شیائو پینگ دنیا را در یک وضعیت جنگی نمی بیند. چشم انداز او این بود که تا آینده قابل پیش بینی جنگی رخ نخواهد داد. تا وقتی که یک رهبر چینی ادراکی دارد در واقع توسعه معنا پیدا می کند و سیاستهایی برای توسعه در نظر گرفته می شود. اگر رهبر دنیا را جنگی ببیند کشور خود را به حال آماده باش جنگی در میاورد. در زمان مائو شاهد بودبم مدرنیزاسیون نظامی در چین هم پیگیری نشد. نمونه اش انگ ضد انقلاب زدن به آقای پنک  بود به این جهت که او حامی مدرنیزاسیون نظامی بود و به این جهت اورا از کار برکنار کردند. دکترین نظامی مائو مبتنی بر جنگ مردم و متکی بر نیروی مردم بود.

در دوره دنگ شیائو پینگ، دکترین  نظامی مبتنی بر جنگ مردم در شرایط مدرن است. او می خواهد هم پایبند به قدیم باشد هم تحولاتی را صورت دهد باتوجه به ادراکاتی که داشت. سیاست عملگرایانه ای در چین ظاهر شد و شاهد مدرنیزاسیون در چین در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 بودیم. این در واقع نقطه شروعی بود که در سیاست خارجی نیز خود را نشان داد.

چینیها همواره ملاحظاتشان را در روابط با آمریکا بر روابط با ایران ترجیح می دهند. هرجا سود بیشتری داشته باشد آنرا دنبال می کنند. ملاحظات آنها واقع گرایانه است و در سیاست خارجی آنرا دنبال می کنند.

این دید رهبران چینی، اینکه دنیا را چگونه می بینند برای ما نیز مساله مهمی است. ما نیز میباید اینکار را کنیم. بعنوان مثال در دورانی که به باور بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل، دوره صلح در نظام بین الملل بود؛ ما در گیر جنگ بودیم و آماده کردن خودمان برای یک وضعیت جنگی.

مساله دیگر، تصویری است که کشورهای در حال ظهور به دنیای اطراف خود ارایه می دهند. کشورهای درحال ظهور نباید ایجاد ترس در کشورهای دیگر کنند. این سیاست در شرق و جنوب شرق آسیا و همچنین متحدین آمریکا بخوبی قابل مشاهده است. سرمایه گذاری های زیرساختی که چین در این کشورها انجام می دهد باعث می شود که این کشورها به چین نیاز داشته باشند و در مقابل در خصوص اعمال سیاستهای موازنه جویانه در مقابل چین مردد باشند. درخصوص متحدین آمریکا باید گفت که طرف اول اقتصادی آنها چین است. به عبارتی این سیاست و این حجم وسیع مبادلات و تاثیری که بر زیرساختهای کشور چین دارد، باعث شده است تا این کشورها براحتی نتوانند انتخاب آمریکا برای مهار چین یا موازنه جویی باشند.

در کتاب دکتر شاهنده مثالهایی دراین موارد را می بینیم. در پایان باید گفت: کتاب دکتر شاهنده نشان دهنده این است که سیاست خارجی چین یک افق داشته است. درسی که این امر به ما می دهد این است که می باید ما نیز در سیاست خارجی خود، افقی در نظر بگیریم. هم چین کشور انقلابی بوده است، هم شوروی.؛ اما کشورها براساس نیازهای داخلی شان، اقتضائاتشان و التزامات نظام بین الملل می باید حرکت کنند. چین اینکار را کرد.

سخنران بعدی دکتر سریع القلم بود که سخنان خود را در باب " درسهای چین " برای ایران ایراد کرد. وی در ابتدا در وصف دکتر شاهنده، اورا از نسل شیخ الاسلامی ها در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانست که واجد دو ویژگی شخصیت علمی و استقلال رای بودند. وی کتاب دکتر شاهنده را برخوردار از دو ویژگی دانستند: الف : دوری از انتزاعیات و مجهز بودن به آمار و ارقام، ب؛ اگرچه این کتاب درباره چین و چین شناسی، سیاست خارجی و اقتصاد آن کشور است اما جای جای کتاب درمورد ایران است و توجه به منافع ملی ایران در ارتباط با چین.

دکتر سریع القلم با استناد به چند نکته از کتاب، درسهای پیشرفت چین برای ایران را در چند فراز برشمرد:

1-    رئالیزم و برنامه ریزی براساس واقعیت. وجه مشترک ایران و چین، جامعه ضعیف و دولت و حاکمیت قوی است. در هردو کشور تشکل و هویت جمعی ضعیف است. بنابراین، علت تحول در دو کشور باید تحولی در فکر و اندیشه حاکمیت باشد. همانگونه که در چین رخ داد. برخلاف الگوهای اروپایی و آمریکایی، تحول در حزب کمونیست حادث شد و تولید ثروت اساس قرار گرفت. در واقع با تصمیم حاکمیت، تحولی در چین آغاز شد و افکار حاکمان آن، سرنوشت ملت چین را دستخوش تغییر کرده است. افکار عده ای کوچک  و نخبه که زیرساخت جهش چین را بنا نهادند و این می تواند الگوی مناسبی برای ایران باشد. چون در ایران نیز جامعه ضعیف است، اجماع مدنی تحقق نمی یابد و آموزش نتیجه نمی دهد. بنابراین، تحول در افکار حاکمیت می تواند باعث تحول در کشور شود.

2-   وطن دوستی. دومین منبع الهام بخش برای ایرا، موضوع وطن دوستی چینی ها ست. رشد و توسعه چینی، ریشه در خاک این کشور و وطن دوستی مردم چین دارد. برای حاکمیت چین ، چگونه زندگی مردم و تولید ثروت جهت رفاه آنان اهمیت داشت. رهبران چین می دانستند که در سیاست بین المللی، قدرت اقتصادی است که قدرت چانه زنی فراهم می آورد نه قدرت نظامی و بنابراین، به تولید ثروت ملی روی آوردند.

3-  یادگیری. در منظومه فکری چینی ها، یادگیری جایگاهی ویژه یافته است. اساساً در سیاستگذاری در چین، مردم (Public) و آینده آن از اهمیتی والا برخوردار است. چون زندگی و کیفیت زندگی برای حاکمیت و مردم چین اهمیت دارد، بنابراین برای نیل به این هدف، یادگیری را اصل قرار داده اند. فراهم آوردن امکان یادگیری زبان های خارجی، حضور هزاران دانشجوی چینی در دانشگاههای معتبر اروپا و آمریکا، ارمغان حاکمیت چین برای مردم این کشور است. به طوری که یادگیری به خصلت عمومی چینی ها تبدیل شده است.

4-   دیپلماسی و روش استفاده از اهرم های اقتصادی برای پیشبرد آن. چینی ها این را دریافته اند که منطق نظام بین الملل بر توان اقتصادی استوار است. در عصرکنونی استفاده از اهرم اقتصادی برای رسیدن به جایگاه بین المللی و تاثیرگذاری بر تحولات جهان نقشی بسیار پراهمیت دارد. در نظام بین الملل امروز داد و ستد وجود دارد. کشورهایی مثل کره، ترکیه، برزیل و ویتنام و... از این اهرم به خوبی استفاده کرده اند. اما ایران و روسیه همچنان بر اهرم نظامی تکیه دارند.

او در ادامه با ذکر این نکته که چین به لحاظ یادگیری برای ایران بسیار مفید است گفت ما به لحاظ موقعیت تاریخی و یادگیری در سال 1648 به سر میبریم و پیشنهاد داد که ایران به جای توسل به روشنفکران غربی مثل مونتسکیو، روسو، لاک و ...، نگاه خود را بسوی کنفوسیوس معطوف کند و " مرکز کنفسیوس شناسی " در کشور تاسیس شود تا برخی از اندیشه های او که موتور محرک چین امروز بوده است، به ما نیز آموخته شود؛  مثل " تاثیر تعیین کننده هارمونی درون یک ملت بر سرنوشت آن، " پذیرش مرز پیچیده بین رئالیزم و ایده الیزم "، " اهمیت زمان" و " اهمیت واژه مقدس تسلسل " در ایران مورد مطالعه دقیق قرار گیرد. این ضرورت از آن رو است که مردم و حاکمیت در ایران به اندیشیدن بر اساس واقعیات،  نه انتزاعیات بپردازند و براساس واقعگرایی آینده کشور را ترسیم کنند.